![]()
خیلی تنهام......این تنهایی داره دو تا دستاش را به من فشار میده تا لهم کنه
گیر سحر و دغدغه هاش بودم/خدا رو شکر خطم رو عوض کردم و از دیوانگی های یه روانی جدا شدم.......
سر کلاس به حرفای دکتر فکر میکردم که کلی داد و بیداد کرد سرم........
تو راه از دانشگاه تا خونه فکر این انگشتر عجیب و غریب بود که چه حکمی داره این هدیه که من انقدر دوستش دارم
امروز کلا تو ذهنم داشتم میجنگیدم و وقتی هم که به خودم اومدم
تازه فهمیدم دارم با تلفن حرف میزنم و الهام پشت خط داره هی صدام میکنه
بی خیال........دلم گرفته....خیلی خیلی زیاد
دلم یه بارون تند میخواد
یه نوای محزون با کمان........
من با هیچ احدی قصد رفاقت ندارم نمیخوام دوباره تلخی بخورم......
میخوام بکنم این گذشته رو.......همش را با هم دفن کنم.......
حتی دیشب رو امشب رو......معني به تو رسيدن نرسيدن به خودم بود !
توي قصهي منُ تو ، حرفِ عاشقانه كم بود !
بي تو بازنده ترينم ، اي برندهي هميشه !
غصهي نبودنِ تو ، تو ترانه جا نميشه !
هر چی میخوای بفهمی از این عکسه بفهم حرفام بی معنی شده امشب

تب دارم ببخشید....
تا بعد یا حق
سراب دیدم
من بودم یه جرعه آب
تشنه بودم و دریا میدیدم
خلا وجودم را پر کرده بود
به هیچ کس فکر نمیکردم...
میدویدم......دیوانه گیم به اوج رسیده بود ....ذهنم خالی خالی بود انگار روی هوا میدویدم
انگار نئشه بودم........
با این قلب بی رحم .......که تاپ و تاپش برخواسته بود.........
آب دور میشد ظالمانه
من میترسیدم.......
گریه میکردم صدایی درونی مرا از حرکت باز نگاه داشت
چرخیدم........
دور و بر خالی بود کسی نبود
نمیتوانستم راه بروم هر لحظه بیشتر در خاک فرو میرفتم
تنهایی به من نیشخند میزد
توهین میکرد
تمسخر مینمود
ناگهان برق نگاهی عجیب مرا به خود آورد
اصلا به این فکر نکرده بودم..........
نامش را زمزمه کردم اخم کرد.....
صدایش کردم رویش را چرخاند...........
این دیگر چه مدلی است؟
گفتم نـــــــــــــــــــــرو
دادش در آمد گناه کاری ؟!!!!!!!!!!
شاخ در آوردم
خندید
ظالمانه
بیرحم
مثل قطعه سنگی سردددددددد
میلرزیدم
گفتم نه.............
گفت آری
خندیدددددددددددددددد
دیگر مثل همیشه نبود
سرمای نگاهش گرمای وجودم را لرزاند
زار میزدم و میگفتم من نبودم
میگه خود خودتی.........
چقدر ظالمه.....چقدر بی رحمه
میترسم
شمشیر میکشد
گلویم را میگیرد میخواهد خفه ام کند میخواهد بکشتم......
میگوید ضجه بزن
ناله کن
درخواست عفو کن
بگو غلط کردم
بگو اشتباه کردم
بگو نباید ...........
بگو ...........
نمیتوانم......انقدر مغرور شده ام که نمیتوانم نه نمیتوانم
شمشیر را بیشتر فرو میکند
میترسم
اما نمیگویم غ ل ط کردم
نمیگویم نمیخواهم
میزند خلاصم میکند
آخرین ضربه را محکم تر میزند
خون همه جا را قرمز رنگ میکند
تمام شد
من مرده ام
حال بالای سرم ایستاده و خون میخورد
میخندد
در این فکرم که نگاهش چقدر عاشقانه شده.........
چقدر پیر شده
چقدربزرگ شده...
p.s:
1-مبهم ......
2-احساسی نمیتوانیم باشیم چون لحظه یی احساس ممکن است تمام وجود را غرق سازد
جالب است گفت احساس پوچ است خندیدم.....حالا بعد 9 ماه به حرفهایش یک به یک میرسم![]()
3-چشمم به راههههههههههه
4-دلیل خنده هام تویی دلیل گریه هات منم.......
5-نمیتوانم دل بکنم مگر جرم است عاشق بودن چه تو باشی چه تو نباشی من دیوانه ام فراریم عاشقم....
6-نام نویسنده ی یه کامنت امروز منو لرزوند
........وایییییییییی .........نمیدونم چی شد که تا آخر نرفته هنوز اشکهایم بند نمی آید هنوز جرات نکرده ام تا آخر بخونم.....میترسم......از آخر این 20 خط که واژه ای را ببینم که لمسم کند ...![]()
چقدر ترسو شده ام چقدر بز دل....می هراسم از ............![]()
![]()
![]()
7- چقدر کم تحمل شده ام.......حرفهای یک دوست میسوزانتم. ::::به کسی که شهامت اعتراف نداره دل خوش نکن !!!!!!!! اگه اون واقعا می خوادت قایم موشک بازی معنی نداره !!!! می یادو رک بهت می گه میخواهمت......اگر نمی گه ادامه ی این رابطه می تونه یه عشق یه طرفه رو برات ایجا کنه که عاقبتی نداره جز دوباره داغون شدن تو !!!حتی نمیتونم جوابی داشته باشم..........
8-تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره
ابر دلگیره گذشته آخرش یه روز بباره
اما من میمونم اینجا با دلی که دیگه تنگه
میدونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه
واسه پر کشیدن من خواستی آسمون نباشی
حالا پر پر میزنم تا همیشه آسوده باشی
دیگه نه غروبه پاییز رو تن لخت خیابون
نه به یاد تو نشستن زیر قطره های بارون
واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه
وقتی دلتنگی این خاک روی لحظه هام میشینه
۹-اون غریبه که بلای جون تو شده خوده تو......![]()
۱۰-طبق آخرین فرمایشات دکتر بنده اگه یه روز دیگه روزه بگیرم عواقب کار با خودمه....اما من پر رو تر از این حرفام........
تا بعد یا حق

خودم را غرق کنم توش........بگردم دنبال این خود درونیم......این که مرا بی خود کرده از خودم.....
وقتی که امروز بی مقدمه رفتم برای تولد "او" یه قرآن گرفتم که جلدش چرم بود یه جا قلمی خاتم با یه جفت گوی اعصاب......
و هر چی هم فکر کردم که چرا دو هفته زودتر دارم براش هدیه میخرم و دلیل قانع کننده ای پیدا نکردم به خودم شک کردم
که چرا غرق شدم به قول "او" در این ماجرا ! ! !
ماجرایی که او تصورش از پایه با من تفاوت دارد
من حتی ماجرا هم نمیبینمش....... واو میپندارد که من به دنبال هیجان جست و خیز میکنم..........
خنده دار است که میدانم که نمیتوانم و بیهوده تلاش میکنم و این مزحک ترین کارم شده
خستگی این روزها امانم را بریده........
دلم یه بارون میخواد میگن مازندران داره بارون میاد حتی میگن برف هم اومده......
خب فردا صبح میرم........فکر کنم تو این چند روز ذهنم را خالی کنم........اما فرمان دهی به قلبم....عمرا موفق نمیشم....
باید سعیم را بکنم چون با خودم دارم یکی دیگه رو هم غرق میکنم....
میگن
خدا گر ز حکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری
یه دری هست باید پیدا بشه...........
یه راه یا ادامه داره یا باید قطع بشه.......
این ادامه وقتی خطرناک تلقی میشه وقتی توی این راه هزار تا خار هست .....هزار تا چاه هست.....
و تو میدونی که میترسی.........باید توقف کنی و یه استپ قرمز بکشی رو تموم راه....
صدای پای آب را که حس میکنم دنیا دنیا میشه
زندگیم رنگ میگیره......بغضم میترکه و راحت و آسوده بدون فکر اینکه الان چی میشه راحت درونم را خالی میکنم.....
حس خوبی دارم از این کار مبهم.....از اینکه هزار بار تو ذهنم عکس العمل هاش را در نظر گرفتم......
حتی به این که چی باید بگم چی میگه......اما وقتی حس کردم هیچی قشنگ تره....
حس کردم که اگه نگیره اصراری نخواهم کرد.......دیدم واییییییییی دارم به هم میریزم.....
این اگه و اما ها داره دنیام را خراب میکنه
چرخیدم و رو به در خروجی رفتم.........
گفت لیاقتش را ندارد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بحث مزخرفی است .........چون لیاقتش بالاتر از این هاست........ و خود نمیداند و یا میداند و انکار میکند
کودک درونیم شاد است و دنیای بالغ خواب.............
میخندم........کودکانه........مثال زمانی که مادر بزرگ قصه هایی از باکو میگفت و از خواستگار شریفش.........
مادر بزرگ از او وحشت داشت ومن چه کودکانه میخندیدم.......
بالاخره ساعت 9 افطار کردم ........خیلی زحمت کشیدم تا رسیدم خونه.......پریدم سر یخچال......
یه بطری را تا نصفه خوردم تازه فهمیدم اه اه ......ماءشعیر اونم لیمو........
قیافم دیدنی بود دیگه نمیتونستم چیزی بخورم..........
p.s:
1-میخواهم رو به آسمان هفتم دست بالا ببرم
2-چقدر سخته مسافر باشی و این سفر برات هر بار غریبانه تر باشه .باید برم سر خاک خاله........
یکی دیگه هم رفت.........
3-این آقا مهدی گل و گلاب میگه غم غولانه است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خب درد و دله.....بیام دیش دان دانا کنم بگم مملکت را داریم ......میزنیم خوبه؟؟؟؟؟؟؟
4-آخرین جلسه ی کلاسهامون بود و استاد بالاخره اعتراف کرد که وقتی اسم منو میگه یعنی همه کلاس چون فقط اسم منو بلده...
تازه خوشم اومد که خودش هم فهمیده بود دلم میخواد از پنجره پرتش کنم پایین و از بچه ها هم درخواست کمک کرد
تازه بعدش هم گفت که من میترسم بندازمش بیاد منو بندازه پایین........
5-همه میگن سادگی خوبه اما من میگم نه در حد حماقت محض......
6-این درون من عجب پر رمز و رازه که خودم ازش سر درنمیارم وای به حال الباقی......
امروز سرایدار دانشگاه میپرسه برای چی چادری شدی دو روزه چادر سرته؟؟؟؟؟؟؟؟فکر کن من چقدر ...
تا بعد یا حق
کاش فریاد درونم را بلند میگفتم.......اما سکوت راه گلویم را بسته بود.......
دلم فریاد میزد که .....
بماند هر حرفی گفتنی نیست
دل ما دل نیست و غم شده نامه ی هر روزه مان......
هستیم انگار که نیستیم......
دیشب انقدر دلتنگ بودم که کلی نوشتم غم نامه
اما آخرش سوزاندم نمیخواستم کسی از درون این وحشی دیوانه سر در بیاورد
باختم اما هر باختی بردی هم دارد......
امروز با موژان و هستی گذشت
آخرش هم با گریه در آغوش سحر تموم شد
سحر خداحافظی کرد و رفت من اشکهام ریخت توی اون میدون لعنتی......
این آدمای همیشه عجول.........
صدای بوق ممتد.....
چراغ قرمز
بغضم ماند.......
دلگیرم......دلشکسته.....دلم میخواست شماره اش را بگیرم و هر چه که بر من گذشته بر او هم بگویم.....ترسیدم........
سکوت میکنم .....
زیباست....
حتی نگاه ها را هم باید کشت....
هر چه کورتر باشی بهتر است.......
چشمانم را بستم......
...........................
p.s:
1-i DON't >...............
2-دود سیگار بود که امروز المیرا و سحر را آروم کرد و منو ترسوند
۳-عشق هیچ وقت کلمه ی متاسفم ندارد ! گفته بود.....خندیده بودم.....حالا میگریست من هم پا به پایش میگریستم......
۴-دلم بارون میخواد ........
۵-جوجه یه روزه؟!!!!
۶-هر چند من یک کولی باشم و یا اسپند دود کن
هر چند هم من زیبا باشم یا نباشم ...
.دزد بی سلیقه باشد یا با سلیقه.....
گرگی این مردان و زنان خدا نشناس از بین نمیرود ........![]()
تا بعد یا حق