تبليغاتX
دیوانه فراری - حرف ...
دلتنگی....

من اگر خاموشم

گر نمی آورم حرفی به زبان

گر دلم هر دم و بی دم

پیش هر قوم و غریب

سفره نمی اندازد

نکند فکر کنی

که سرشتم این است

من اگر خاموشم

خرمن حرف گلویم بسته

چه بگویم که لبم لال شده

لال از کمرنگی این دولت عشق

لال از وادی نامردیها

و هنوز

تنم از لرزش پس لرزه ی حرمت دری وطعن و دروغ

بی امان میلرزد

و دلم

زیر سنگینی آوار حقارت مانده

و حقیقت اینجاست

درهمین یک قدمی

در نگاهی خسته

پس بیا

پس بیا چشم بدوز

به دو چشم نگران

دل من

عمق چشمان تو را می جوید

و کدر فکر نکن

اشک من شفاف است

دلم عجیب هوای باران دارد .....

لينك ثابت نوشته شده در شنبه 25 آبان1387ساعت 10:59 توسط دنیا |